تبليغاتX
پنجره بارونی
قالب وبلاگ

پنجره بارونی
پندار نیک گفتار نیک کردار نیک 
چت باکس


در من به جز کودک درون یه بزرگسال احمق هم هست که همیشه دارم دعواش میکنم!

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 12:59 PM ] [ کتایون ]
واقعا نرم نرمك مي رسد اينك بهار :)

[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 10:9 PM ] [ کتایون ]
امروز داشتم با خودم به خودم فكر ميكردم.كم پيش مياد دلم براي كسي تنگ بشه(به جز افراد خانواده و به خصوص خواهرم) معمولا دلم براي روزاي خوبي كه داشتم شرايط خوبي كه داشتم... تنگ ميشه.مثلا واسه روزاي دانشگاه،واسه صميميتي كه با هم داشتيم،واسه روزاي خوبه دبيرستان و شيطنت هاش،واسه اردوهايي كه ميرفتيم مسابقات ورزشي كه شركت ميكرديم واسه حس و حال ترم اول دانشگاه ..... گاهي به شدت دلم تنگ ميشه.

گاهي با خودم فكر ميكنم چرا اينجوري هستم؟شايد اينجوري خوب نباشه.ولي وقتي الان_ دوستامو ميبينم، ميبينم اينجوري بهتره.دوستايي كه با هم اون روزا رو ساختيمو  الان عوض شدن.وقتي دلم براي شرايط تنگ ميشه دوستامو همونطوري كه دوستشون دارمو با هم بوديم و اون روزا رو ساختيم دوست دارم.اينجوري واسه خودم بهتره.

امشب از اون شب هاست كه دلم تنگ شده!

دلم تنگ شده واسه بغل كردن سميرا،واسه اون روزي كه من و سارا نشستيم تو آتليه و سنگ هاي دوستيمونو واكنديم(الان كو اون سارا؟) واسه موقع هايي كه ما دالتونها راه ميوفتاديم و حرف ميزديم و ميخنديديم،واسه باهم درس خوندن ها،واسه استرس افتادن،واسه شعري كه ترم 4 تو گوشيم بودو گوش ميدادم،واسه فوتسال بازي كردن،واسه تلفن هاي طولاني نه اسمس هاي كوتاه واسه يه دنيا چيز_ ديگه!


[ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 0:6 AM ] [ کتایون ]
برای اولین بار تو عمرم سرم زدم.آوید و آوا اومدن عیادتم.آوید واسم کمپوت آورده بود.آوا اومد جلو یه 2000تومنی بهم داد و گفت "اینو واسه خودت دارو بخر" :)))

[ جمعه 27 آبان1390 ] [ 8:10 PM ] [ کتایون ]
خدا ته قلب آینه ست!

[ سه شنبه 10 آبان1390 ] [ 7:55 PM ] [ کتایون ]
تا حالا دیدین کسی جز من موقع عکاسی سیاه و سفید از یه گاو و گوساله ی سیاه عکس بگیره؟


[ پنجشنبه 21 مهر1390 ] [ 9:6 PM ] [ کتایون ]
گاهی من آدمها رو نمیفهمم!دوست دوران دبیرستانم اس ام اس داده شماره خونمونو میخواد.بعد زنگ زده میگه:

"کتی دوستی سراغ نداری من باهاش دوست بشم؟از دوست پسرم جدا شدم الان خیلی احساس تنهایی میکنم!فقط قدش به من بخوره،عمران یا معماری هم خونده باشه!!!"

فقط خنده م گرفت!


[ سه شنبه 5 مهر1390 ] [ 10:35 PM ] [ کتایون ]

سه نفر از طرف گشت امنیت اخلاقی اومده بودن خونمون تو حیاط داشتن از من سوال احکام و معارف میپرسیدن – سوالهایی که واسه امتحان استخدامی امروز خونده بودم- ،هرچی پرسیدن جواب دادم.اما آخرش داشتن اسممو مینوشتن.از اینکه بهم گیر داده بودن عصبانی بودم اما وقتی دیدم دارن اسممو مینویسن که ببرن با خودشون دیگه قاطی کردم.هرچی گفتم اونا نامربوط جواب دادن آخرش داد زدم چی میگین شما؟شما حق ندارین از من سوال بپرسین.دستمو گرفتم جلوی صورت رئیسشون گفتم ببین هیچ نیروی نظامی امنیتی اطلاعاتی حق نداره وارد حریم  خصوصی مردم بشه!میفهمی؟خندید!دوباره گفتم هیچ نیروی نظامی حق نداره.....!

چه ابلهی بودم من توی خواب!


[ جمعه 18 شهریور1390 ] [ 11:55 PM ] [ کتایون ]
ما نیز گواهی نامه گرفتیییییییییییییییییییم! :)

---------------------------------------------------------------------------------

خودمم نمیدونم چرا آپ نمیکنم!!!کسی میدونه بگه به من!

---------------------------------------------------------------------------------

جواب کامنت ها رو تا جایی که شد دادم :)


[ جمعه 17 تیر1390 ] [ 9:38 PM ] [ کتایون ]
خواهرم زنگ زده میگه:

-کتی کی همتحان آئین نامه داری؟

-دوشنبه

-الان حفظی دیگه آئین نامه رو؟

- آره تقریبا

- خب بگو ببینم حق تقدم با کیه؟

-با نیسان!!!!!


[ دوشنبه 6 تیر1390 ] [ 3:30 AM ] [ کتایون ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب