|
تشنه باید بود و از دریا گذشت
با تو ام ای حسرت هر شوره زار!
من و تو چقدر شبیه هم شدیم وقتی باران می بارید.وقتی صدایش روی چترم فریاد می شد و در گلویم می ماند و تو حرف می زدی تند و تند از صدای باران و حرف هایمان بارانی می شد و چشم هایمان نیز و ناگهان قلب مان گر می گرفت.داغ می شد.جان می گرفت و چیزی کم کم آب می شد.آرام آرام ، بی صدا. تند و تند راه می رفتیم ، چیزی آب می شد و من و تو چقدر شبیه هم می شدیم.زیر باران بود که "من" و "تو" را باران شست و با خود برد و "ما" ریشه دواند! 15 آبان 87 – 14:10 کلاس تحلیل
افق روشن
ساده است اشتباهاتِ خود را شناختن و گفتن اینکه "من همینم!"
موقع ناهار داشتم با تلفن در مورد پروژه صحبت می کردم.تازه سفره رو جمع کرده بودن که رفتم تو آشپزخونه.مامان بود.اعصابم داغون بود.یه قاشق ماست بورانی خوردم:"مامان پروژه م بد گیر کرده".تو یخچال دنبال نوشابه گشتم."نمی دونم باید چیکار کنم"بشقاب برداشتم و قاشق و چنگال.نمک برداشتم و کاسه."همش گیر میکنه کارم"بورانی ریختم واسه خودم.یه کم آب خوردم. "دارم حرف میزنما" یه لحظه رفتم تو فکر پروژه.غذا رو کشیدم."مامان واسم دعا می کنی کارم راه بیفته؟"بازم حرفی نزد.برگشتم سمت مامان:"مامان تو اصلا میشنوی من چی میگم؟" "آره.کر هستم مگه؟دارم دعا می خونم واست"!!!
می زند تند و تند بی وقفه بی درنگ محکم نمی دانم از عشق است یا نفرت از بی نهایت فرشته ی من است یا بی نهایت لجن هرچه هست می زند پرصدا روی طبل زندگی آن چنان می تپد قلب من که مدام می شود گوش من پر از این صدا زندگی... زندگی... زندگی...! |
About![]()
Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
بچه ها
اعتماد ملی |