|
"بعضی دوستیها مثله قصه نوحه ، (بعضیا از ترس توفان میآن پیشت ) . بعضی دوستیها مثله قصه ی ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربانی کنی ) . بعضی دوستیها مثله قصه مسیحه ( آخرش به صلیب میکشنت ). اما بیشتره دوستیها مثله قصیه موساست ، ( یه کم که دور میشی یه گوساله جاتو میگیره."
دیشب آوا ، خواهرزاده م که دو سالشه خرسشو (که بچه ش هم هست) بغل گرفته بود،راه میرفت تو خونه و میگفت: " یوسبی یوسبی یای منو پس بگیر"!!!
آرام بتاز ٬ مقصد نهایی مرگ است.
شيطان روزي با من چنين گفت:خدا را نيز دوزخي هست:دوزخ ِ او عشق به انسان است! <نیچه>
تشنه باید بود و از دریا گذشت با تو ام ای حسرت هر شوره زار!
من و تو چقدر شبیه هم شدیم وقتی باران می بارید.وقتی صدایش روی چترم فریاد می شد و در گلویم می ماند و تو حرف می زدی تند و تند از صدای باران و حرف هایمان بارانی می شد و چشم هایمان نیز و ناگهان قلب مان گر می گرفت.داغ می شد.جان می گرفت و چیزی کم کم آب می شد.آرام آرام ، بی صدا. تند و تند راه می رفتیم ، چیزی آب می شد و من و تو چقدر شبیه هم می شدیم.زیر باران بود که "من" و "تو" را باران شست و با خود برد و "ما" ریشه دواند! 15 آبان 87 – 14:10 کلاس تحلیل
افق روشن
ساده است اشتباهاتِ خود را شناختن و گفتن اینکه "من همینم!"
موقع ناهار داشتم با تلفن در مورد پروژه صحبت می کردم.تازه سفره رو جمع کرده بودن که رفتم تو آشپزخونه.مامان بود.اعصابم داغون بود.یه قاشق ماست بورانی خوردم:"مامان پروژه م بد گیر کرده".تو یخچال دنبال نوشابه گشتم."نمی دونم باید چیکار کنم"بشقاب برداشتم و قاشق و چنگال.نمک برداشتم و کاسه."همش گیر میکنه کارم"بورانی ریختم واسه خودم.یه کم آب خوردم. "دارم حرف میزنما" یه لحظه رفتم تو فکر پروژه.غذا رو کشیدم."مامان واسم دعا می کنی کارم راه بیفته؟"بازم حرفی نزد.برگشتم سمت مامان:"مامان تو اصلا میشنوی من چی میگم؟" "آره.کر هستم مگه؟دارم دعا می خونم واست"!!!
|
About![]()
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
بچه ها
اعتماد ملی |